
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() عید سعید قربان و مرثیۀ سیدالشهدا علیهالسلام
عید قربان است ای یاران گلافشانی کنید در منای دل وقوف از حج روحانی کنید تا نیفتاده است جان در پنجۀ گرگ هوا گوسفـند نفـس را گـیرید و قـربانی کنید سنگها از مشعر وصل الهی کرده جمع جنگ با شیطان و ترک فعل شیطانی کنید بانگ لبیک از درون آرید بیرون تا به تن حـلـۀ احــرام از انــوار ربـّـانـی کـنـیـد در مسیر وجه ربّک پای جان بگذاشته گام اول در هوالهو خویش را فانی کنید پای تا سر ذکر حق گردیده در عین سکوت گـفتگـو با ذات پـاک حیِّ سبحانی کـنید از سر من، موی بتراشید و محو هو شوید تا همه لـبـریز از نـور جـمـال او شوید شستشو کن روح را در چشمه عین الیقین حلۀ احرام پوش از شهپر روح الامـین پاک کن آئینه را از زنگ تزویر و ریا تا شوی سر تا قـدم آئـیـنـۀ حـق الیـقـین گردن تـسلـیم اسماعـیل را در زیر تـیغ تـیغ ابراهـیم را بر حـلـق اسماعیل بین تـیغ از الـماس در دست پدر بـرنـدهتـر ای عجب نازکتر از گل آن گلوی نازنین نه گلو بشکافت نه آن کارد حنجر را برید هم پسر گردید محزون هم پدر شد خشمگین پای تا سر شعله شد فریاد زد کای تیغ تیز از چه کندی میکنی در امر رب العالمین تیغ گفتا کای سراپا گشته از محبوب پُر تو به من گـویی بـبر اما خـدا گوید نبر ناگهـان آمـد نـدا از جـانب رب جـلـیـل مرحبا ای عزم تو اخلاص و صدقت را دلیل تا بماند نور ختم المرسلین در صلب تو فدیه آورده است بر فرزند پاکت جبرئیل ما پـذیـرفـتـیم از تو ذبـح فـرزنـد تو را تو خلیلی تو خـلیلی تو خـلیلی تو خـلیل ما تو را در بوته اخلاص کردیم امتحان ما تو را دادیم تا صبح جزا اجر جزیل هم تو بیرون آمدی از آزمایش رو سفید هم جلال و عزت تو کرد شیطان را ذلیل کشتن فرزند با دست پدر سخت است سخت چون جمال دوست دیدی این بلا آمد جمیل تا ز چشم ابر آیـد بارش رحـمت فـرود بر تو و بر هاجر و فرزند دلبندت درود ای خـلیل الله اسماعـیل تو از آن ماست تا قیامت زنده این سنت به صحرای مناست غم مخور گر زنده برگردید اسماعیل تو مـقـتل ذبح عـظیم ما مـنای کـربـلاست فرقها دارند با هم این ذبـیح و آن ذبیح این سرش بر سینه تو، او سرش بر نیزههاست حلق اسماعیل تو دارد خراش از خنجری حنجر او پاره پاره از دم تـیغ جـفـاست جسم اسماعیل تو چون روح در آغوش تو پیکر مجروح او از سمّ اسبان توتیاست ذبح تو سیراب بود و مثل گل شاداب بود ذبح زهرا با لب عطشان سرش از تن جداست ای خلیل ما بود تا سیل اشکت در دوعین آب شو چون شمع سوزان گریه کن بهر حسین کیستی تو مروه و سعی و صفایی یا حسین بیت و رکن و مشعر و خیف و منایی یا حسین تو طوافی تو مطافی تو نمازی تو دعـا تو ذبـیحی تو ذبـیحاً بالـقـفـایی یا حسین آب زمـزم تـشـنه لعـل لب خـشکـیدهات تو هزاران خضر را آب بقایی یا حسین خون تو جاریست در رگهای احکام خدا بلکه خود خون خدا، خون خدایی یا حسین تو حسینی تو حـسین کل خـلـق عـالمی تو شهیدی تو شهید کـربـلایی یا حـسین تو تمام مصحـفی، آیـات زخـم پیکـرت تو کـتـاب انـبـیـا و اولـیـایـی یا حـسـین آفـتـابـا بر سـر خـلق دو عـالـم سـایهای نخل "میثم" از کتاب زخـم هایت آیـهای
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() عید سعید قربان و مرثیۀ سیدالشهدا علیهالسلام
کویر خشک حجاز است و سرزمین مناست مقام اشک و مناجات و سوز و شور و دعاست به هرکه مینـگـرم در لـباس احـرامـش دلش به جانب کعبهست، رو به سوی خداست یـکـی به جـانـب مـسـلـخ برای قـربـانی یکی روانـه به دنـبال یـوسف زهـراست یکی بـه خـیــمـه نـدای الـهـی الـعـفـوش یکی دو دیدهاش از اشک شوق چون دریاست یـکـی بـه امــر خـداونـد ســر تـراشـیـده یکی دو دست دعایش به سوی حق بالاست ســلام بـاد بـر آن مُـحــرم خــداجــویـی که روح بندگی از اشک دیدهاش پیداست سـلام باد به اخـلاص و صدق ابـراهـیم که بهر ذبح پسر همچو کوه، پابرجاست سلام بـاد به ایـثـار و عـشـق اسـماعـیـل که سر به دست پدر داد و خویش را آراست وجود او همه تـسـلـیـم محـض پـا تا سر که دست شست ز جان و سر و، خدا را خواست کـشـید تـیـغ ولـی آن گـلـو بُــریـده نـشـد فتاده بود به حیرت که عیب کار کجاست به تـیغ گـفـت بـبر! تـیغ گـفت ابـراهـیم! خدات گفته نبر! گر برم خطاست خطاست «خـلـیـل یَـأمُـرُنی وَ الجَـلـیـل یَـنهـانِی» هوالعزیز، همانا که حکم، حکم خداست چه امتحان عظیمی چه صدق و اخلاصی تو از خدا و خداوند از تو نیز رضاست مـبـاد تـیـغ کـشی بـر گـلـوی اسـمـاعـیل که این پسر پدر بهـترین پـیـمـبر ماست درست اگر نگری در وجود این فـرزند جـمال نفـس رسول خـدا، عـلی پـیداست گـذار خـنـجـر و دست ذبـیح خود بگـشا که ذبح اعظم ما ظهر روز عاشوراست بدان خـلـیل که تنها ذبـیح ماست حـسین که بهر داغ لـبش چشم عـالمی دریاست ذبیح ماست حـسینی که جلـوهگاه رخـش تنور و نیزه و دیر و درخت و تشت طلاست ذبیح ماست شهـیدی که تا صف محـشر تمام وسعت مـلک خـداش بزم عـزاست سلام خالق و خلقت به خون پاک حسین که زخم نیزه و خنجر به پیکرش زیباست به جز ز اشک غمش دل کجا شود آرام به غیر تربت پاکش کدام خاک، شفاست؟ به یـاد دست عـلـمـدارش آهِ ماست عـلـم برای آن لب خـشکـیده چـشم ما سقاست به غیر وجه خـدا «کُلُّ مَن عَلیهـا فان» یقـین کـنـید همانا حـسین، وجه خـداست به یاد خون گـلوی حسین تا صف حشر سرشک «میثم» اگر خون شود همیشه رواست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() عید سعید فطر عید بندگی و عبادت
عـیـد صـیـام آمـد و مـاه صـیـام رفـت لطـف تـمـام آمـد و فـیـض تـمـام رفت مـاهی که بـارِ عـامِ خـدا بـود شد تـمام خوشبخت آن کسی که در این بارِ عام رفت ای همچو من به حـسرت مـاه خدا! بیا غمگین از این مباش که ماه صیام رفت ماه صیام رفته، نرفته است لطف حق فضل خدا به جاست گر این صبح و شام رفت این ماه بود فـیض موقـت که شد تمام! باید به سـوی درگـه فـیض مـدام رفت شد عید فطر و لطف خدا باز تازه شد گـَردِ غــمِ گــنـاه ز جـان عــوام رفـت خود جانشین لیلۀ قدر است عـید فـطر فرخـنده روز آمد و فرخـنده شام رفت این عید مسلمین بُوَد و باید ای عزیز! در نـزد دوسـتان به دعـا و سلام رفت بگْشای دست جود و کرم با زکات فطر کاین شـیـوه در مرام رسول أنام رفت داری اگر گـنـاه دو عـالم سِـزد که باز بـر درگـه حـسـیـن عـلـیه الـسلام رفت آن رحـمت خـدای، شـفـاعـت کـند اگر روز جزا تـوان که به دارالسلام رفت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() عید سعید فطر عید بندگی و عبادت
عيد میآيد كه عطرش خوش كند احوال را آسمـان آمـاده كـرده بـزم اسـتـقـبـال را سر به فرمان خدای خويش دارد جبرئيل تا بـيـارد بـار ديـگـر "آيـۀ اكــمـال" را تا بيايد عـيد نـو بعد از عـبـادتهای ما ماه نو میبـوسد امشب گونـۀ شـوّال را هر نگاهی بيشتر زل میزند بر آسمان تا بجويد "ماه پنهانْ پشت استهـلال" را سفرههای ميهمانی را خدا برچيده است تا خودش پايان دهد مهـمانی امسال را میرسد روزی كه سرخط خبرها میشود: ماه نو در هم شكـسـته فـتـنـۀ دجّـال را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() غزل اخلاقی و عید سعید فطر
مقصود ماست دریا، هرچند مثل جوئیم از خود گذشته یک ماه، دنبال وصل اوئیم یک مـاه ما خـمـاریم، سـاقی بـیار باده کار از قـدح گـذشـته، ما تـشنه سبـوئیم مـاه صیـام رفـت و، عــیـد صـیـام آمـد هم خنده در دهانیم، هم گریه در گلوئیم زان بی نشان کجا ما، یابـیم یک نشانه تا در مسیر دنـیا، دنـبال رنگ و بوئیم تا نشکنیم خود را، پـرواز کی توانیم؟! بیچـاره ما که عـمری، در قـید آبروئیم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() عید سعید قربان عید بندگی
عید قربان است، رو بر درگه یزدان کنید در منای عشق جانان، نفس را قربان کنید عـیـد قـربان است روز امتـحان بـندگی مثل اسماعیل با جان روی بر جانان کنید عید قربان است، روز تابش مهـرِ یقـین با فروغی از یقین، جان را پُر از ایمان کنید عید قربان است روز شوق و روز سرنوشت دامن از گلهای اشکِ شوق، گلباران کنید عید قربان روز عید و روز پیمان بستن است در چنین روزی وفا بر عهد و بر پیمان کنید عید قربان جلوهای از روز تسلیم و رضاست جان و دل تسلیم امر حضرت جانان کنید مـیـزبـان آفـریـنـش میـهـمـانـی میدهـد از ره اخلاص، خود را بر خدا مهمان کنید در محیط بندگی با عشق و ایمان و یقین توشهای آماده بهر بـرزخ و میزان کنید زآفتاب حشر ایمن میشوید، امروز اگر رو به سوی آستان عـترت و قرآن کنید در چنین عـید بزرگی از خـداوند کریم آرزوی وصل مهدی، در شب هجران کنید چون «وفایی» دل به دریای ولایت افکنید ساحل اندیشه را لبـریز از مرجان کنید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() عید سعید فطر و توسل به امام رضا علیهالسلام
سفره آخر جمع شد، سائل ولی در خانه ماند جای لبهای من میخواره بر پیـمانه ماند دست و پا کردی برای بادهنوشان کاری و در دل من آرزوی خـدمت مـیخـانه ماند دانه خوردند و پریدند از کنار سفـرهات یک کبوتر از کبوترهای تو بیدانه ماند نان مشهد خوردهام، جز این نمیسازد به من این کبوتر جلد دستان تو شد در لانه ماند نان خورت هستم، زکاتم را تقبل کن خودت این گدا چشمش به حاتم بخشی سالانه ماند پایم از باب الجـوادت رد نـشد، اذنم بده چون گداهای سر کویت سرم بر شانه ماند نوکرت تا پشت در با پای عقلش راه رفت در حرم با پای دل زائر شد و دیوانه ماند گنبدت خورشید را گرم طواف خویش کرد هر کسی پیش نگاهت شمع شد پروانه ماند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() عید سعید فطر و پایان رمضان
عـیـد فـطـر اسـت و اول شـوال نور عشق است و شور و جذبه و حال بهـر توفـیـق درک ماه خـداست قـلـبهـا از نــشـاط، مــالامــال جشن قرآن و جشن غفران است عید اسلام و روز فخـر و جلال رمـضان، ای مـه نـمـاز و دعـا ای ره اکـتـسـاب فضل و کـمال رمـضان، ای گـنـاهشـوی بـشـر زآن همه چشمههای اشک زلال رمضان، ای فضای رحمت حق که زند مرغ دل، به اوج تو بال رمضان، ای که روز نیمۀ توست مطـلـع آفـتـاب عـشـق و جـمـال عـیـد مـسـعـود زاد روز حـسـن مـجـتـبـای مـحــمــدی تـمــثــال رمضان، ای که در شب قدرت لطف یـزدان، برون ز حد مقال مـاه غــفـران و مــاه تـوحـیــدی مــاه قــرآن و مــاه احـمـد و آل
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() عید سعید فطر و پایان ماه رمضان
دل تا به خودش آمد و فهمید، زمان رفت چون تیر که از چلۀ تقـدیر کمان رفت " اوقات خوشی بود که با دوست به سر شد" سی روز و شب وصل که چون برق جهان رفت یک ماه به لطـف نفـس گـرم مناجـات از دوش دل خـستۀ ما بار گران رفت سیراب شد از کـوثر تـسـبیح، نفس ها زنگار هوی و هوس از جوهر جان رفت صد حـیف ندانست دلـم قـدر شب قدر تا فیض ابوحمزه و اشک و هیجان رفت خـورشـیـد که از پـردۀ شـوال در آمـد تا سال دگر فرصت ماه رمضان رفت با آمـدنـش غـلـغـلـه افــتـاد در افـلاک با رفـتن او رونـق بـازار جهـان رفت آن مـاه که در مرحـلـۀ وصف فـراتـر از دایـرۀ شعـر و معـانی و بیان رفت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() عید سعید فطر و توسل به امام رضا علیهالسلام
عـید آمد باز داغِ این پـشـیـمان تازه شد دردهای من پس از یک ماه درمان تازه شد روزههایم روزها با خشکسالی طی شدند در عوض در چشم خوبانِ تو باران تازه شد دور مانـدم با گـناه از تو ولی امسال هم باز دیدار من و تو در خراسان تازه شد پنجـره فـولاد تو دم میدهـد، ما دیـدهایم هی مسیحی رفت از اینجا هی مسلمان تازه شد این گدا رفت آن گدا آمد، چه رفت و آمدی در کنار سفرهات هر روز، مهمان تازه شد سی شب از آب و عطش خواندیم و حالا گوشۀ صحن سقاخانه داغ شاه عطشان تازه شد از کمانی کهنهتیری پرت شد، داغ رباب بی علی اصغر در آن صحرای سوزان تازه شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات و عید سعید فطر
چشم بر هم زدم و مـاه مبارک طی شد حسرتِ این دل افروخته پی در پی شد یاد باد آن همه اشک بصر و سوز دعا یاد باد آن همه شور سحـر و شوق خدا چه سفرها دل ما در دل شب داشته است چه سحرها که "ابوحمزه" به لب داشته است همدم و مـونس هر روزۀ ما قـرآن بود برکات و نـفحـاتش همه بی پـایـان بـود ای خوشا آنکه در این ماه خدا را دیده ست دامن خویشتن از رنگ و ریا برچیده ست چـقـدَر یاد "لب تـشنه" هـوائـیـمان کرد وقت افطار، عطش کرب و بلایی مان کرد کاش این مـعـنویت یکـسـره با ما باشـد عـیـدی ما فـرج یـوسـف زهــرا بـاشـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() عید سعید قربان
مژده بادا بر مسلمانان که قـربان آمده عـیـد مـقـبـولی بـنـده نـزد یـزدان آمده هرچه غیر اوست در این روز قربانی کنیم در مـیان عـیـدها شمـس فـروزان آمده یـاد مـی آریـم ابـراهـیـم و قـربـانـی او بهـر عـرض بندگی جانـانه میدان آمده عید اضحی، عید خاص حاجیان وعید خون روز کوری همه اصحاب شیطان آمده هرچه خواهی ای مسلمان از خدا، این روز خواه روز مخصوص عبادت بر مسلمان آمده مست باید از می خمخانۀ قربان شویم مـؤمـنین را مـوسـم اثـبات ایـمان آمده
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() عید سعید فطر و پایان ماه مبارک رمضان
میخواست بهانهای که پُر نور شویم از هرچه بـدی و غـیر او دور شویم یک مـاه پر از فـرصت برگـشتن داد یک عـیـد فـرسـتاد که مغـفـور شویم ************** یک مـاه صـدا کـرد که زیـبـا بـاشـیم در هر سحر و شـبی چو مـولا باشیم ماه رمـضان مـاه مهارت ورزیست باشد که هـمیـشـه مـثـل حـالا بـاشـیـم ************** یک مـاه بهـشت بر زمـین حـاکـم شد یک مـاه ز عـصـیان دلـمـان نادم شد یا رب نکـند دوبـاره مهـجـور شـویم یک مـژده بـده که وصـلمان دائم شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() عید سعید فطر
تا پيك صبا مـژده ز عـيد رمضان داد او باب چـنان را ز رخ مـاه نشان داد از آتش دوزخ همه را حضرت جانان از يُمن چنين روز بكـف خط امان داد از مرحمت ماه پر از فيض و ضيافت پـاداش خـداونـد به مـا بـاغ جـنـان داد بشنو ز خـروس سحر از بام شريعـت بـر پـيـكـر اين روز به آواز تـوان داد بر مسلـم و بر مسلمه اين عـيد مبارك كز نور حضورش طربی بر همگان داد تا سود و زيان شد عملت را همه ميزان اين عيد صيامست نشان سود و زيان داد مقـبـول نمازیست نـيازش بود از پی خوش آنكه به خيل فـقـرا لقمه نان داد خورشيد جهان بود همه صُم و صلاتت كين گونه طراوت به تو و كون و مكان داد برخيز و به شكرانه اين عيد سماع كن زيرا رمضان را به تو حق هديه گران داد اين روزه و اين خمس و زكاتست پريسا بر پـيکـرۀ مـردۀ اشـعـار تو جـان داد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() عید سعید فطر
از محضر حق، فیضِ دعا باید خواست این فیض، به بركتِ بكا باید خواست در عـیدِ سعـیدِ فـطـر، عـیدى ز عـلى پابـوسىِ حضرت رضا باید خـواست هـنگـام تـشـرُّف، به حـریـم رضـوى شاید تو بگـویى كه مِـنـا باید خواست اما نـظـرِ شـاعـرِ ایـن بـیت، ایـنـست در صحنِ رضا، كرب و بلا باید خواست وقتى شب جـمعه، كـربـلا قسمت شد از فـاطمه، وصلِ شهـدا باید خواست درمــانِ هــزار دردِ بــى درمــان را از ذكـرِ مَـن اسـمُـهُ دوا باید خواست پـایـانِ شـبِ درد و غــمِ جــانـبــازان از تُـربتِ ذِكـرهُ شـفـا بـایـد خـواسـت از اهـلِ جـفا گـلایه مـندى! غـم نیست ایـنجـا مـدد از شـاه وفـا باید خواست اى اهـل حـرم میر وعـلـمدار بخوان از خـضرِ حـرم آب بـقا باید خواست ایــام اجــابـتِ دعـــاى فــــرج اســت تقـریـرِ ظهـور از خـدا باید خـواست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() عید سعید فطر و مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
ای خیر نالۀ سحـری صاحب الزمان از درد ما که با خبری صاحب الزمان ما نـدبه های پشت سـر مرکـب تـوأیم پایان راه در به دری صاحب الزمان دیـدی نیـامـدی و نشد زائرت شوم؟! شد عمر بی وفا سپری صاحب الزمان عید آمده به سائل خود سر نمیزنی؟! ای که امید چشم تری صاحب الزمان عیدی ما رضایت و بخشیدن شماست ما را نمیشود بخری صاحب الزمان؟! حاشا که رد کنی تو کسی را که قانع است بر یک نگاه مختصری صاحب الزمان ثابت قدم شدن درِ این خانه با شماست آقـای سامـرا نظـری صاحب الـزمان امشب دعـا به حـال دل تـنـگ ما نما از کربلا که میگذری صاحب الزمان
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() عید سعید فطر و مناجات با سیدالشهدا علیه السلام
شـوّال اگر نشد به محـرّم حساب کن این روسیاه را بخـر، آدم حـساب کن یک عمر گفتهام به همه نان خور توأم لطفی کن و زکات مرا هم حساب کن اشکم چکیده در غم تو صبح و ظهر و شام این چشمه کوچک است تو زمزم حساب کن یـا ایـهـا الـعـزیـز گـنـاهـم اگـر زیـاد بخـشـندهای، گـناه مرا کم حساب کن صف بستهاند خـیل طـلـبکارهای من تو ضامنم شدی خودت از دم حساب کن این اربعین مسافر تو میشوم حسین! با ایـنکه روسـیاه میآیـم، حساب کن خـوبان عـالـمـند هـمه زیر سـایـهات من را دخـیلِ سایۀ پرچـم حساب کن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() عید سعید فطر
اذان عـشـق وزیـده، هـلال پـیـدا شد هزار پنجره رو سوی حـقـتعالی شد مراد من دم عیسی گرفت و دست قنوت هزار مرده به صوت نمازش احیا شد شـنـیـدن نـفـسـش در نـماز عـید خدا تـمام شوق من از رفـتن مـصلّی شد نـفـس نـفـس هـمه میآمـدند دنـبـالش همانکه نور نگاهش بسان موسی شد خشوع چشم ترش پایگاه عرفان است به یـمن بارش باران، بـهـار پیدا شد غزل حکایت عشاق بیپر و بال است که وقت بال گشودن قـنوتشان وا شد بـه شـوق فَـامَّـا الـسّـائـل فـلا تـنـهـر امـیـد عـفـو به دلهای اهـل تـقـوا شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() عید سعید فطر
می خواست بهانه ای که پر نور شویم از هرچه بـدی و غـیـر او دور شویم یک مـاه پُر از فرصت برگـشتن داد یک عـیـد فـرستاد که مـغـفـور شویم **************************** یک مـاه صـدا کـرد که زیـبـا بـاشیـم در هر سحر و شبی چو مـولا باشیم ماه رمضان ماه مهارت ورزی ست بـاشد که هـمـیـشه مـثـل حـالا بـاشیم **************************** یک مـاه بهشت بـر زمین حـاکـم شد یک مـاه ز عصیـان دلـمـان نـادم شد یا رب نکـنـد دوبـاره مـهجـور شویم یک مـژده بـده که وصلـمان دائم شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() عید سعید فطر
صبح نشاط دم زد، فیض سحر مبارک عیش صبوح مستان، بر یکدگر مبارک عید گـشاد ابرو، بـربست رخـت روزه این را حضر خجسته، آن را سفر مبارک تـیغ هـلال شـوال، بـاز از افـق علم شد ماه صیام بشکست، فتح و ظفر مبارک وقت سحر موذن، آهنگ عیش برداشت بر گوش روزه داران، این خوش خبر مبارک انجام خـیـر دارد، فکـر شـراب و ساقی بحث فقیه و زاهد، بر خیر و شر مبارک
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() رباعی های عید سعید فطر
صدشکر که غرق نـور ایمان شده ایم مـستـوجـب آمـرزش یـزدان شـده ایـم سی روز تو میـزبـان ما بودی و بـاز بر سـفـرۀ عـیـد فـطـر مهـمان شده ایم ******* سید هاشم وفائی ******* یـک مـاه اگـر خــدا خـدا مـی کـردیـم مـا بـهـر ظـهـور تو دعـا مـی کـردیـم ای کـاش نـمـاز عـیـد فـطـر خو د را در پـشت سـر تـو اقــتـدا مـی کـردیـم ******* سید هاشم وفائی ******* سی روز گذشت و عـیـد فـطـرت آمد بـوی خـوش هــمـدلـی و وحـدت آمـد خـنـدیــد خــدا و شـد گـلـسـتـان دنـیــا ای دل شـدگـان ! بـهـار رحـمـت آمـد ******* رضا اسماعیلی ******* سـی روز گـذشت، سـی شب نـورانی بر خوانِ فـرشته ، سی سحـر مهمانی سـی فـرصت نـاب از بــرای تــوبــه تا حضرت نَـفـس! را کـنـی قـربـانـی ******* رضا اسماعیلی ******* عـیـد است و دلـم خـانـۀ ویـرانـه، بـیا ایـن خـانـه تـکـانـدیـم ز بـیـگـانه، بـیا یـک مــاهِ تـمـام مـیـهــمـانت بــودیــم یک روز به مـهـمـانـی این خـانـه بیا ******* قیصر امین پور *******
: امتیاز
|